بیست روز هم نفسی
لحظه ها با تو چه شیرین می گذرند
با تو گذر زمان دیگر مفهومی ندارد
تو رویای شیرین روزهای گذشته که امروز در کنارم هستی
هدیه ی آسمانی من...
ا
پسرم ،تک ستاره ی زندگی من وبابا
بیست روزه که تو با مایی و به زندگیمون رنگ وبوی تازه ای دادی
بیست روزه که ما می خوا یم فقط پدر و مادر باشیم و مراقب تو
فرشته ی کوچولو ...چقدر سخت و شیرینه
شیرینی با تو بودن و لبخندت وقتی که معصومانه میخوابی
وسختی و دل نگرانی از اینکه مبادا کوچکترین آسیبی بهت برسه
ولی من آرومم ؛چون خدا مثل همیشه کمکم می کنه
تو این بیست روز من بیست تا ایلیای متفاوت دیدم
هر روز هم رفتارت عوض میشه و هم شکل وقیافه ات
آخه داری بزرگ میشی ...فندق مامان
دوست داشتنت حد و مرزی نداره
می خوام همش کنارم باشی
تحمل لحظه ای دور بودنت رو ندارم
چی بگم از این حس زیبا و غریب
همیشه فکر می کردم می دونم مادر بودن یعنی چی
فکر میکردم مادر بودن یعنی نهایت دوست داشتن
اما تو همین بیست روز فهمیدم مادر بودن یعنی
فقط مادر بودن


بیست روز هم نفسی 
