سیسمونی ایلیا
پسرکم بیست روز مونده که بیای
دیروز سیسمونیت رسید 
لوازمی که من ،مامانی،آتا و بابا مهدی برات تهیه کردیم
و من با وسواس زیادم خیلی اذیتشون کردم
راستی درو که باز کردم صدای دایی رو شنیدم اولش باورم نشد ولی وقتی دیدمش 









از پدر با حوصله و مهربانم؛مادر دلسوز عزیزتر از جانم و همسر بهترینم
متشکرم

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


سیسمونی ایلیا
