دوماهگی ایلیا و اولین واکسن
کاش میدانستم چیست
آنچه از تو تا عمق وجودم جاریست...
پسرکم ،دو ماه گذشت،شصت روز...
بهترین شصت روز عمرم ،دو هفته است که هر روز صبح با لبخند شیرین تو بیدار میشم و اون روز باز زیباترین روز خداست

دیروز تو دو ماهه شدی
و من یک هفته ی تمام غصه خوردم
چون قرار بود واکسن بزنی
از وقتی که یادم میاد هیچوقت از آمپول نترسیدم
ولی دیروز...
باورت میشه من بیشتر از تو گریه کردم
وتو مثل همیشه مردانه بودی
فقط چند لحظه گریه کردی اما من...
تا ظهر که پات درد میکرد کمی گریه کردی ولی عصر که شد شدی همون ایلیای خوش اخلاق و خوش خنده ی مامان
اصلا هم تب نکری شب هم مثل همیشه آروم خوابیدی
ممنون گل پسرم 
و اما عکس هات
ایلیای من قبل از واکسن

و دو ساعت بعد


و بعد از ظهر همان روز

ای زیباترین آفریده ی خداوند
شصت روزه شدنت مبارک

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دوماهگی ایلیا و اولین واکسن 
