اولین پیکنیک ایلیا
پسر قشنگم شصت وشش روزه بودی که برای اولین بار بردمیت پیکنیک
بیشتر به اصرار آتا چون من وبابا همش نگران بودیم که اتفاقی برات نیفته
من وبابا مهدی که کل تابستون به مسافرت و گردش بودیم امسال به خاطر تو کلش تو خونه بودیم بدون هیچ شکایتی
با تو و در کنار تو...
اما اون روز رفتیم ،خوش گذشت
فقط من کمی نگران تو بودم و بابا بیشتر ازمن ؛همش میخواست برگردیم
عصر که شد بارون گرفت و برگشتیم خونه
تو هم اصلا اذیت نکردی فکر کنم خوشت هم اومد
به قول مامانی فرشته ها مراقبت بودن


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اولین پیکنیک ایلیا 
