آخرین ماه سال ؛اسفند
پسرم نهمین ماه زندگی تو آخرین ماه سال هزاروسیصدونودوسه بود
سالی که تو قشنگ ترین ارمغانش برای من و بابا بودی

اسفند آخرین ماه ساله و من خیلی دوستش دارم
چون نوید آمدن بهار رو میده و خیلی زود تموم میشه چون همه سرگرم آماده شدن برای آغاز سال جدید و شروع فصل بهار هستن
و اما اسفند برای ما ...
روز هشتم اسفند سالروز تولد من بود ،اون شب شام مهمون بودیم ،عصرش بابا مهدی گفت میرم بیرون و تا شما حاضر بشید برمیگردم و
وقتی برگشت برام یک دسته گل و کادو گرفته بود ؛کلی ذوق کردم
واما امسال جشن کوچک ما یک فرق بزرگ با سالهای قبل داشت
امسال جشنمون سه نفره بود
امسال فرشته کوچولوی من هم در جشن تولد مامانش حضوری شیرین داشت
هشت ماه و هشت روز شیرین با تو و این شیرین ترین جشن تولد زندگیم بود



همسر مهربانم ممنون
دو ورز بعد یعنی دهم اسفند دندان جلوی چپ بالا بالاخره خودشو نشون داد
و دو روز بعد هم همسایه بغلیش یعنی دندان جلوی راست بالا
مروارید سوم و چهارم مبارکت باشه پسرم
غذا خوردنت هم بهتر شده و من خیلی خوشحالم
وقتی یک وعده سوپ یا حریره ی بادامو کامل میخوری انگار همه ی دنیا رو به من میدی

آتلیه هم رفتیم تا برای اولین نوروز پسرم عکسهای خوشگل داشته باشیم (هرچند من از کار آتلیه زیاد راضی نبودم)


این هم از تقویم سال 1394 ما

و... هفته ی آخر اسفند
بابا مهدی بدجور سرماخورد طوری که من و تو رفتیم خونه آتا تا خدا نکرده بهت سرایت نکنه
خدا رو شکر بعد از چند روز حالش خوب شد و ما درآخرین سه شنبه سال یعنی چهارشنبه سوری برگشتیم خونمون
اون شب عمه مریم و دوقلوهای نازش اومدن خونه مامانی یعنی طبقه بالای ما
تو حیاط آتیش روشن کردیم و اینطور شدی که ایلیا در اولین جشن چهارشنبه سوری زندگیش شرکت کرد
ولی متاسفانه عکسی از اون شب نداریم ،شرمنده پسرم
صبح روز بیست و چهارم اسفند وقتی مثل همیشه با لبخند خوشگل ایلیا از خواب بیدار شدم متوجه یک مروارید خوشگل دیگه شدم
بععععله

دندان نیش چپ بالا
دندان پنجم هم مبارکت باشه گلم

اسفند ماه به پایان رسید و تو نه ماهه شدی
نه ماه گذشت؛نه ماه در انتظار آمدنت بودم و نه ماه در کنارت
من و تو ... تو و من
هیجده ماه است که به هم پیوند خورده ایم
پروردگارا سپاس

نه ماهگیت مبارک فرشته من


آخرین ماه سال ؛اسفند
