ایلیا ایلیا ، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 27 روز سن داره

ايليای من

سالگرد ازدواج مامان و بابا

پسر نازم  امروز در چهارمین سالروز ازدواج من وبابا تو هم یک ماهه شدی  امسال تو جشن کوچیکمون سه نفر بودیم  البته مامانی و آتا هم بودن  آرام جانم ...ممنون که هستی  این هم عکست در سی امین روز زمینی شدنت ...
31 تير 1393

بیست روز هم نفسی

لحظه ها با تو چه شیرین می گذرند با تو گذر زمان دیگر مفهومی ندارد تو رویای شیرین روزهای گذشته که امروز در کنارم هستی  هدیه ی آسمانی من... ا پسرم ،تک ستاره ی زندگی من وبابا  بیست روزه که تو با مایی و به زندگیمون رنگ وبوی تازه ای دادی  بیست روزه که ما می خوا یم فقط پدر و مادر باشیم و مراقب تو  فرشته ی کوچولو ...چقدر سخت و شیرینه  شیرینی با تو بودن و لبخندت وقتی که معصومانه میخوابی  وسختی و دل نگرانی از اینکه مبادا کوچکترین آسیبی بهت برسه  ولی من آرومم ؛چون خدا مثل همیشه کمکم می کنه تو این بیست روز من بیست تا ایلیای متفاوت دیدم  هر روز هم ر...
20 تير 1393

معنای ایلیا...

ایلیا واژه ای است ایرانی با ریشه ی سریانی    در اسلام یکی از چهار نبی جاویدان به شمار رفته   در تورات و سریانی نام حضرت علی (ع) است   به زبان عبری یعنی فقط الله خدای من است و به نوعی به معنی پرستیدن خدای یگانه است   در لغت نامه ی دهخدا به معنای صدیق اکبر است یعنی :راستگوی بزرگ         ...
12 تير 1393

فرشته ی من زمینی شد

یا رب این نو گل خندان که سپردی به منش    می سپارم به تو از چشم حسود چمنش   تو آمدی،آمدی و با آمدنت به زندگی مان معنا دادی با آمدنت به من نفس دوباره دادی تا در ساحل قلبم،آرامش زندگی ام را مدیون امواج مهربان تو باشم با آمدنت غروب به آسمان دلم لبخند زد و خورشید امید و آرزوهایم طلوع کرد     با آمدنت ساز زندگی ام چه عاشقانه مینوازد شعر با تو بودن را شعری که اولش عطر نفس های تو را می دهد و آخرش طعم نفس هایت را        حال می فهمم که عشق چقدر زیباست حالا می فهمم که مادر بودن چق...
10 تير 1393

آخرین شب انتظار

امشب حال و هوای من عجیب است حس شادی؛ بی قراری؛ بی تابی و انتظار همه و همه به هم آمیخته شده حس غریبی است، غیر قابل وصف... دل شادم از اینکه ساعت ها مانده تا در آغوشت بگیرم بی قرار برای مادر شدن"خدایا سپاس که شایسته ام دانستی" و در انتظار طلوع آفتاب می خواهم بدانی من با تو مادرم... با تو شکل گرفتم ماه به ماه؛هفته به هفته؛لحظه به لحظه به خاطر همه چیز از تو ممنونم به خاطر بودن و ماندنت به خاطر حس قگشنگی که برایم به ارمغان آوردی پسرم،آرام جانم ...من در سایه ی عشق تو آفتاب شدم کسی که با آفتاب همسایه شد به دنبال روشناییس...
30 خرداد 1393

درد دلی با پسرم

امروز خیلی دلتنگم پسرم؛دلتنگ داداشی کوچولوم که دیگه برای خودش مردی شده و برای دوره ی آموزشی خدمت سربازی رفته به یک شهر دیگه که  از ما خیلی دوره،شهر اراک در استان مرکزی روز اول اردیبهشت بود که رفت ، یعنی چهل و دو روز پیش ؛ما موندیم ودلتنگی ،البته دو هفته پیش چند روزی اومد و دیدیمش ولی من چند روزه خیلی دلتنگشم،آخه داداشم یه دونه است از خدا میخوام این هیجده روز بگذره که هم تو بیای وهم دایی خوبت    ...
12 خرداد 1393

این روزها

من این روزها حسابی تورا کم دارم ...درون لحظه های منتظرم و این روزها انگار اصلاً نمی شود به این فکر نکنم که چقدر برایم عزیزی این روزها دائم مراقب توام...انگار از نفس هم ظریفتری... دنیای من با حس تو این روزها دارد آبی تر از قبل می شود  ما... منظورم من و توست  ما...عاشقانه ترین مادر و فرزند قرن های اخیر خواهیم شد قول میدهم ... این روزها بیشتر تکان میخوری  این روزها بیشتر تو را حس میکنم آنجا که هستی مراقب خودت باش،کودکم  اینجا که آمدی روی من حساب کن  من خواب دیده ام آنقدر زیبایی که نمی شود از تو چشم برداشت من ...
12 خرداد 1393

مادرانه ترین لحظه های امروزم

دنیا اگر خودش را بکشد ،نمی تواند به عشق من به تو شک کند تمام بودنت را حس می کنم... عشق ما...عشق من به تو ،عشق تو به من یک پدیده است ...یک حقیقت بی نیاز از استخاره وگمان... صدای قلب تو صدای زندگیست زندگی را دوست داشته باش نازنین من زندگی را زندگی کن ، عاشقانه ؛ کودکانه... مادرانه ترین لحظه های امروزم همین لحظه هاست؛همین لحظه ها که با تمام جان عاشقم  دوستت دارم  را به تو هدیه میکنم تو خوب میدانی که من با تو چه شاعرانه حرف میزنم تو خوب میدانی که من تا همان لحظه ای که قرار است بیایی در کنارت می مانم وتازه این لحظه شروع زندگی کودکانه ی توست زندگی...
11 خرداد 1393

سیسمونی ایلیا

پسرکم بیست روز مونده که بیای  دیروز سیسمونیت رسید  لوازمی که من ،مامانی،آتا و بابا مهدی برات تهیه کردیم و من با وسواس زیادم خیلی اذیتشون کردم راستی   درو که باز کردم صدای دایی رو شنیدم اولش باورم نشد ولی وقتی دیدمش                از پدر با حوصله و مهربانم؛ مادر دلسوز عزیزتر از جانم  و  همسر بهترینم  متشکرم     ...
10 خرداد 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ايليای من می باشد